virastaran.net/a/23223

نگاهی به «مصائب آقای ویراستار»

آموزش, دربارهٔ ویرایش, سیر مطالعاتی ویرایش, شناخت کتاب, شناخت‌نامه, مبانی ویرایش, ویرایش و درست‌نویسی

محسن باغبانی در مصائب آقای ویراستار، با نثری چالاک و سرزنده و بیانی گیرا، از کارِ‌ ویرایش سخن به میان آورده است. او تصویری کامل از حرفهٔ ویراستاری به دست داده است و تقریباً به همهٔ موضوع‌هایی که برای ویراستارشدن باید به آن‌ها مسلط بود، نگاهی گذرا افکنده است.

محسن باغبانی-مصائب آقای ویراستار-ویراستاران-سیر مطالعاتی ویرایش

محسن باغبانی در این کتاب با نثری چالاک و سرزنده و بیانی گیرا، از حرفهٔ ویراستاری و کارِ‌ ویرایش سخن به میان آورده است. او که خود سال‌ها در این وادی گام برداشته و پیچ‌وخم‌های این راه را به‌خوبی شناخته، بیش‌وکم تصویری کامل و بی‌نقص از حرفهٔ ویراستاری به دست داده و تلخ و شیرین آن را به‌روشنی برای خواننده شکافته است. به‌علاوه، تقریباً به همهٔ نکته‌ها و موضوع‌هایی که برای ویراستارشدن باید به آن‌ها مسلط بود، نگاهی گذرا افکنده است؛ از ریزه‌کاری‌های ویرایش صوری و زبانی گرفته تا دشواری‌های تعامل با صاحب‌اثر و کارفرما و نیز اخلاق حرفه‌ای ویرایش.

قلم نویسنده به‌راستی پرکشش و قوی است و مخاطب را به‌آسانی با خود همراه می‌کند. شعرهای پرشماری که به‌فراخور بحث، لابه‌لای نوشته گنجانده شده، در کنار شوخ‌طبعی که خصیصهٔ بارز متن باغبانی است، عامل اصلی این جذابیت به شمار می‌رود. درواقع، احاطهٔ نویسنده به ادبیات و شعر و همچنین آثار عربی و دینی، به‌وضوح به نثر او غنا بخشیده است.

با وجود قوت‌هایی که برشمردم، این اثر، همچون هر کتاب دیگری، خالی‌ازنقص نیست. نخستین ایراد پررنگی که باید خاطرنشان کرد، پرگویی و حاشیه‌رفتن‌های فراوان است؛ به‌طوری که به‌جرئت می‌توان مدعی شد که نویسنده می‌توانسته بی‌اینکه نکتهٔ بااهمیتی را از قلم بیندازد، حجم کتاب را به نصف میزان کنونی کاهش دهد. افزون‌براین، گاهی نویسنده حاشیه‌هایی می‌زند و به موضوع‌هایی فرعی می‌پردازد که به اصل موضوع چندان ربطی ندارد.

ایراد نظرگیر دیگری که باید به آن اشاره کرد، اشکال‌های ریز و درشتِ ویرایشی است که گاه‌به‌گاه لابه‌لای نوشته به چشم می‌خورد. این‌قبیل اشکال‌ها از گونه‌های مختلفی است؛ از غلط املایی و خطای حروف‌چینی و فاصله‌گذاری نادرست گرفته تا نادرستی دستورخطی و نشانه‌گذاری و سهوهای زبانی و محتوایی. البته شمار این اشکال‌ها با درنظرگرفتن حجم کل کتاب، چندان زیاد نیست؛ اما درهرحال، وجود چنین خطاهایی در کتابی که دربارهٔ ویرایش است، به‌هیچ‌وجه درگذشتنی نیست. به تعدادی از این ایرادها اشاره می‌کنم.

نویسنده چندین بار به‌جای «علاقه‌مند»، نوشته است «علاقمند». همچنین در صفحهٔ ۱۴۲ به‌جای «بیندازیم»، نوشته است «بیاندازیم» (مشابه این خطا در یکی‌دو جای دیگر هم تکرار شده است). همچنین در صفحهٔ ۲۹۹ واژهٔ «مُعْوَج» را به‌غلط با تشدید و به‌صورت «معوّج» نوشته است.

در میان خطاها، خطاهای حروف‌چینی نیز کم‌وبیش دیده می‌شود؛ مثلاً در صفحهٔ ۶۴ به‌جای «می‌گفتم» نوشته‌اند «می‌کفتم» («ک» به‌جای «گ») یا در صفحهٔ ۱۵۲ به‌جای «مرکز نشر دانشگاهی» نوشته‌اند «مرکر نشر دانشگاهی» («ر» به‌جای «ز»).

آن‌چنان که از توصیه‌ها و تجویزهای باغبانی در نوشته‌اش برمی‌آید، وی ظاهراً درخصوص خطاهای زبانی، ویراستاری است سخت‌گیر و دقیق. بااین‌همه، در صفحهٔ ۱۴۲ واژهٔ فارسی «فرمایش» را با «ات» عربی جمع بسته است: «فرمایشات». البته می‌دانم که عده‌ای از زبان‌شناسان با این‌قبیل مسائل روادارانه برخورد می‌کنند و چنین صورت‌هایی را نادرست نمی‌دانند؛ ولی این نکته در میان اکثر ویراستاران و صاحب‌نظران ویرایش جا افتاده و رعایت می‌شود و فحوای سخن باغبانی نیز مؤید این نیست که با این نظر مخالف است. درنتیجه، روشن نیست که چرا این واژه در نوشتهٔ او راه پیدا کرده است. بیشتر چنین می‌نماید که این اشکال بر اثر بی‌دقتی از چشم نویسنده یا ویراستار اثر افتاده است.

این جملهٔ ناهموار نیز شایان‌توجه است:

ـ آنچه ویراستاران در آن مشکل دارند، آشنانبودنشان ـ بهتر است بگویم مسلط‌نبودنشان ـ بر دستور زبان فارسی […] است. (۲۶۸)

که باید به یکی از صورت‌های زیر اصلاح شود:

ـ آنچه ویراستاران در آن مشکل دارند، دستورزبان فارسی است.

ـ مشکل ویراستاران، آشنانبودن با دستورزبان فارسی (یا بهتر است بگویم مسلط‌نبودنشان به دستورزبان فارسی) است.

در جمله‌ای در صفحهٔ ۲۶۸ صورت حشوآمیزِ «آنچه را که» آمده است: «نتوانسته‌ام آنچه را که واقعاً می‌خواهم، بگویم.» البته بعضی برای این حشوها هم دلیل و توجیه آورده‌اند؛ اما غالب ویراستاران نامدار، مخالف آن‌اند و به نظر می‌آید باغبانی هم از این دسته باشد. ازاین‌رو و باتوجه‌به نشانه‌های موجود، به‌گمانم برحسب معیارهای ویرایشی خودِ نویسنده نیز این کاربرد ناجایز است.

نکتهٔ بسیار پراهمیت دیگری که سخت به چشم می‌آید، نایکدستی و هرج‌ومرجی است که در نوشتن «هٔ» و «ه‌ی» در کتاب وجود دارد. اولاً در بیشتر قسمت‌های کتاب، نه «هٔ» آمده و نه «ه‌ی» و این خطایی است آشکار. ثانیاً در این شیوه نیز کتاب حالت یکسانی ندارد؛ به‌طوری که در پاره‌ای جاها «هٔ» و در پاره‌ای جاها «ه‌ی» به کار رفته است. چنین اتفاقی حتی به‌فاصلهٔ کوتاه نیز افتاده است. برای مثال، در صفحهٔ ۱۴۱ و در دوسه سطر پشت‌سرهم، با عبارت «شیوه‌ی خط معیار» و بعدش «جملهٔ» و بعدش «همه فاصله‌ها» مواجه می‌شویم؛ یعنی هم «ه‌ی» و هم «هٔ» و هم «ه»! این نوع نایکدستی و بی‌قاعدگی در کتابی که دربارهٔ ویرایش است، آشکارا نقض غرض است و نکته‌هایی را که نویسنده دراین‌باره پیش می‌کشد، بی‌ارزش و کم‌اهمیت جلوه می‌دهد؛ زیرا مخاطب با خود می‌اندیشد که اگر چنین چیزهایی اهمیت داشت، دست‌کم نویسنده خود در کتابش آن را رعایت می‌کرد.

بر بال قلم | ابوالقاسم حسینی (ژرفا) | پی‌دی‌اف و متنی و برخط

ایراد دیگری که در نوشتار باغبانی به‌طرز چشمگیری مشاهده می‌شود، رعایت‌نکردن قواعد نشانه‌گذاری در نقل غیرمستقیم است؛ مانند این جمله که نشانهٔ پرسش در آن غلط به کار رفته است:

ـ نمی‌دانم چرا؟ ولی برخی ویراستاران را دیده‌ام که یادگیری این موضوعات را دون شأن خود می‌پندارند. (۱۴۴)

صرف‌نظر از تمام این‌ها، نویسنده مرتکب چند خطای محتوایی شده است. برای نمونه، ابوالحسن نجفی «دکتر» نبوده و باغبانی از او در چند جا با تعبیر «دکتر نجفی» یاد کرده است. به‌علاوه، در صفحهٔ ۱۵۲، کتاب «نظری به ترجمه» را که نوشتهٔ «صالح حسینی» است، به‌اشتباه به «سیدعلی صالحی» نسبت داده است.

البته همان‌گونه که گفتم، چنین خطاهایی در کل کتاب در مجموع چندان زیاد نیست؛ اما ازآنجاکه موضوع این اثر ویرایش و درست‌نویسی است، وجود همین تعداد خطا نیز مطلقاً روا نیست و لازم بود کتاب را دقیق‌تر و تمیزتر از این ویرایش کنند.

در مجموع، «مصائب آقای ویراستار» برای کسی که به حرفهٔ ویراستاری و چم‌وخم آن علاقه‌مند باشد، سخت خواندنی و نکته‌دار است؛ هرچند چنان‌که گذشت، اشکال‌هایی در آن راه یافته و تااندازه‌ای از ارزش آن کاسته است.

روایتی طنازانه از چندوچون تعاملِ ویراستار با صاحب‌اثر

از مطلب‌های جالب‌توجه کتاب دربارهٔ شیوهٔ تعامل ویراستار با صاحب‌اثر:

یاد دارم روزی ویرایش ترجمهٔ متنی عربی را در مؤسسه‌ای خصوصی (که نمی‌دانم محل کار چندمم بود) به من سپردند. اولین مقابله‌های متن اصلی و متن فارسی نشان می‌داد که ترجمه چیزی شبیه به فاجعه است. به ناشر دربارهٔ ضعف ترجمه گفتم؛ ولی چون نویسنده فرد مهمی بود و ناشر در صدد بود با پذیرش نوشته‌های او برای خود اسم‌ورسمی دست‌وپا کند (که موفق هم شد)، مرا وادار به انجام کار کرد. برای‌اینکه بدانم نویسنده چه اندازه با تغییرات متنش موافق است و اصلاً جنبهٔ این کار را دارد یا نه، چند صفحه‌ای از ترجمهٔ او را در دو سطح ویراستم: موارد صددرصد غلط را (مطابق شیوه‌نامه) با مداد اتود هفت‌دهم مشخص کردم (یادتان باشد هرگز از خودکار قرمز در ویرایش استفاده نکنید) و سایر موارد را که پیشنهاد تغییرشان را داشتم، با خودکار سبز مشخص کردم و با یادداشتی برای ایشان فرستادم.

چشمتان روز بد نبیند! عصر یک روز پاییزی بود که دیدم از دفتر مسئول انتشارات صدای بگومگو می‌آید. لحظاتی بعد، درِ اتاق ویرایش باز شد و مرد مسنّی که از شدت ناراحتی صورتش سرخ شده بود، پا به درون گذاشت و با لحنی ناراحت پرسید: «بچه‌جان، دهقان ویراستار تویی؟» چون نامم را اشتباه گفته بود و می‌دانستم عصبانی است، به پیشوازش رفتم و با او دست دادم و گفتم: «بزرگوار! اگر منظورتان دهقان فداکار است، نامش ریزعلی خواجوی است؛ ولی اگر دنبال ویراستار کارتان می‌گردید، قبل از اینکه شما تشریف بیاورید، از این پنجره فرار کرد.» و اشاره به پنجرهٔ اتاق کردم که باز گذاشته بودم تا هوا عوض شود و ادامه دادم: «درهرحال، بنده مسئول کارهای ایشان هستم. اگر مشکلی پیش آمده، بفرمایید تا در خدمت باشم!» جناب ناشر هم که پشت سر نویسنده ایستاده بود و به‌زور جلوی خنده‌اش را گرفته بود، با حیرت مرا نگاه می‌کرد.

محسن باغبانی-مصائب آقای ویراستار-ویراستاران-سیر مطالعاتی ویرایش

دعوتشان به نشستن کردم و با محبت به نویسنده گفتم: «یک استکان چای که با ما می‌خورید؟» کمی آرام شد و مثل کسی که شکار از دستش دررفته باشد، گفت: «ممنونم!» خودم چای ریختم و آوردم و وقتی کنار دستش نشستم، همچنان که چای می‌خورد، دربارهٔ تجربه و مهارتش در ترجمه حرف زد که: «من فلان قدر سال در فلان دانشگاه درس ادبیات عرب داده‌ام و این‌همه سال فلان جا تدریس کرده‌ام و این‌همه ترجمه کرده‌ام. حالا ویراستار شما ببینید چطور کتاب مرا آبکش کرده و از من غلط گرفته!»

پس از کمی گفت‌وگو، دانستم که جناب نویسنده تفاوت رنگ‌ها را تشخیص نداده و یادداشت مرا دراین‌باره اصلاً نخوانده و تنها از دیدن خطوطی که در متن اثرش رسم شده، برزخ شده. وقتی موضوع رنگ‌ها را برای او توضیح دادم، گل از گلش شکفت و از تغیّری که کرده بود، پشیمان شد و این مثل معروف عرب را خواند که: «الناس اعداء ما جهلوا!» (مردم دشمن چیزی هستند که از آن آگاهی ندارند و بدان جاهل‌اند.)

وقتی دربارهٔ برخی مسائل به توافق رسیدیم و سطح ویرایشی که باید روی آن ترجمه انجام می‌گرفت، معلوم شد، بلافاصله صورت‌جلسه‌ای برای آن تنظیم کردم و نمونهٔ توافق‌شده را به آن الصاق کردم. ماجرا که به‌خیر و خوشی ختم شد، به پنجره اشاره کرد و با خنده پرسید: «پس این آقای دهقان چرا فرار کرد؟» گفتم: «آن بیت را در خاطر دارید که می‌گوید ’مَکَرٍّ مَفَرٍّ مُقبِلٍ مَعاً/ کَجُلمودِ صَخرٍ حَطَّهُ السَیلُ مِن عَلِ‘؟ شما امروز مصداق بارز این بیت امرؤالقیس خدابیامرز بودید. تقیه و فرار هم که بسته به موقعیت، هر دو در اسلام واجب است. بینوا اگر تقیه می‌کرد و می‌ایستاد که تکه‌بزرگه گوشش بود. ناچار ’او هم سر خود گرفت و بگریخت‘.»

خندهٔ جانانه‌ای کرد و رو به جناب ناشر گفت: «این دوستمان خوب چیزها را به هم می‌چسباند!» جناب ناشر هم سری به‌تأیید تکان داد و در انتها هم چون می‌خواست سنگ‌تمام بگذارد و دل جناب نویسنده را بیشتر به دست آورد، پرسید: «حالا که کار به اینجا کشیده، مایلید ویراستار کارتان را عوض کنم؟» نویسنده مرا نشان داد و گفت: «من ایشان را قبول دارم. لطفاً کار مرا دست آن نوشته‌خراب‌کن‌ها ندهید! اگر ایشان وقت داشته باشد و این زحمت را قبول کند، خیال من راحت می‌شود!» نگاهی به ناشر کردم و رو به ایشان گفتم: «چشم! کار شما را خودم انجام می‌دهم.» گفت: «من کار خیلی دارم. اگر این کتاب مرا زود دربیاورید، بقیهٔ کارهایم را هم به شما می‌دهم!» (گول این حرف‌ها را هیچ‌وقت نخورید.) گفتم: «تا خدا چه بخواهد!»

وقتی بلند شد و با من دست داد تا خداحافظی کند، ناگاه پرسید: «راستی، خودتان را معرفی نکردید.» گفتم: «باغبان هستم قربان!» گفت: «خوشوقتم!» و رفت؛ اما در آستانهٔ در مکثی کرد و برگشت و پرسید: «پس آن آقایی که فرار کرد، که بود؟» گفتم: «باغبان بود قربان!» با تعجب گفت: «ویرایش این کار را خود شما انجام داده بودید؟» گفتم: «اشتباه حقیر بود قربان!» دوباره خندید و آمد مرا در بغل گرفت و گفت: «اخلاقتان از کارتان بهتر است.» گفتم: «به حسن خُلق توان صید کرد اهل نظر/ به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را.» از رفتار و گفتار تندش خیلی عذر خواست و با خرسندی رفت. (۱۱۴تا۱۱۶)

کتابنامه: باغبانی، محسن، مصائب آقای ویراستار، چ۱، تهران: قطره، ۱۳۹۰.


این نوشته اول بار اینجا منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پُر کردن این بخش الزامی هست
پُر کردن این بخش الزامی هست
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

+ 74 = 83

فهرست
کپی شد